Frog

 

چيزی نگو٬ ولی حرف بزن .

صدا کن٬ ولی نذار کسی صداتو بشنوه .

نيستن٬ ولی می گن هستن .

ساکتن٬ ولی صدا می کنن .

چشمات رو ببند٬ ولی نگاه کن .

بدون٬ولی نذار بفهمن .

می دونم الان نمی دونی چی شد ...!

ولی همه چيز خوبه مطمئن باش ...

بهتر از اون چيزی که فکر کنی...


نوشته ی هانیه علی بخشیان در ساعت ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ در چهارشنبه ۳۱ خرداد ،۱۳۸٥

 

 من از خار سر ديوار دانستم  

               که ناکس٬ کس نمی گردد

                                    از اين بالا نشينی ها


نوشته ی هانیه علی بخشیان در ساعت ۱:۱٤ ‎ق.ظ در شنبه ٢٧ خرداد ،۱۳۸٥

 

  زندگی صحنه يکتای هنرمندی ماست

  هر کسی نغمه خود خواندو از صحنه رود

 صحنه پيوسته به جاست

خرم آن نغمه که مردم بسپارند به ياد ...


نوشته ی هانیه علی بخشیان در ساعت ٧:۱۳ ‎ب.ظ در جمعه ۱٩ خرداد ،۱۳۸٥

نشد نداره

تو مي توني .... اين جمله رو با خودت تکرار کن .

تو مي توني هر کاري رو که اراده کني انجام بدي . فقط کافيه که بخواي .تو 
تا وقتي زنده اي که بخواي و فکر کني که زنده مي موني . تجربه اينو ثابت 
کرده .

 

توي  بيمارستاني 2تا مريض در يک اتاق بستري بودن . از هر دو نفرشون آزمايش 
گرفته بودن . 

به يکي از اونها گفتن تو سرطان داري و تا يک هفته بيشتر زنده نمي موني .

به ديگري گفتن تو سالمي و تا يک هفته ديگر از بيمارستان مرخص مي شي.

براي هردو همون اتفاقي افتاد که دکترا گفته بودن . ولي بعد از مدتي 
پرستارها متوجه شدن جواب آزمايش رو جا به جا داده بودن .يعني اوني که سرطان داشت 
خوش و خرم زندگي مي کرد با تلقين بر اينکه سالمه و اوني که سالم بود مرد 
با تلقين بر اينکه سرطان داره و مي ميره .

پس تلقين خيلي مهمه .مدام با خودت تکرار کن که مي توني . مي گي نه امتحان 
کن . 

 الان چشماتو ببند و تصور کن يه ليموي ترش سبز  توي دستت داري و مي خواي 
اونو بخوري . (چشمات رو ببند و ليموي ترش رو تصور کن).

 خدايي آب دهنت جمع نشد ؟؟؟(خدايي)

مطمئن هستم اين اتفاق مي يوفته . تو ليمو نخوردي ولي با تلقين اين حالت 
بهت دست داد .

به هدفت فکر کن و براش سعي کن.به خدا توکل کن و سعي کن .

تو 2تا چيزه مهم داري : خدا و اميد 

تا اين 2تا رو داري زنده مي موني .پس زندگي کن ....

نوشته ی هانیه علی بخشیان در ساعت ۱٠:۱٦ ‎ق.ظ در چهارشنبه ۱٠ خرداد ،۱۳۸٥

دل نوشته های قورباغه کوچيکه

قورباغه کوچيکه هميشه دلش يه برکه آروم می خواد که توش فقط صدای قورقور قورباغه کوچيکا بياد .

قورباغه کوچيکه دلش می خواد آب برکه اونقدر زلال باشه که وقتی توش نگاه می کنه  خودشو توش ببينه.

قورباغه کوچيکه  پاش تو آب ٬ ولی هميشه چشمش به آسمون .

قورباغه کوچيکه دوست داره از همه اونايی که کمکش می کنن تا بتونه از برکه رد بشه يه جوری تشکر کنه .مخصوصا از کروکديل مهربون .  اما واقعا نمی دونه چه جوری .

قورباغه کوچيکه با اينکه کوچيکه ولی  هميشه دوست داره بتونه اونقدر بزرگ باشه که بقيه بتونن روش حساب کنن .

قورباغه کوچيکه هيچ وقت دوست نداره پاشو رو جلبک بقيه بذاره يا حتی ازشون قرض بگيره.

قورباغه کوچيکه هيچ وقت دوست نداره صدای قورقورشو کسی بشنوه.

قورباغه کوچيکه....

                                   

 

 

 

 

 


نوشته ی هانیه علی بخشیان در ساعت ۱۱:٥٤ ‎ب.ظ در پنجشنبه ٤ خرداد ،۱۳۸٥

 

ما اغلب از فرداها قرض می کنيم تا وام خود را به ديروزها بپردازيم.  

 

خداييا!!!!!!!!!!!


نوشته ی هانیه علی بخشیان در ساعت ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ در دوشنبه ۱ خرداد ،۱۳۸٥