Frog

 


عشق مراقبت می خواد ... ! عین یه بوته گل ...

همون جور که یه بوته گل احتیاج به آفتاب و خاک خوب و آب داره، تا رشد کنه ...عشقم همین طور...

عشق رو نمی تونی بکاری بعد ولش کنی تا خودش رشد کنه ... اگه بهش نرسی یه روزی ریشش می سوزه ...

وقتی یه بوته گل رو می کاری اولش سبزه سبزه... هیچ اثری هم از پژمردگی توی اون نمی بینی...

ولی وقتی یکی از برگاش پژمرده بشه دیگه محال مثل روز اولش سبز سبز بشه ...


نوشته ی هانیه علی بخشیان در ساعت ٩:۳۳ ‎ب.ظ در جمعه ٢۳ شهریور ،۱۳۸٦

 


مشکل تو اینه که پدر نداری...!

خیلی جرات می خواد این حرف...
تازه داره دوزاریم می افته که مشکلم چیه ...
خدایا چه خوبه خدا شدیا ...
ولی تازه دارم سردی نبودشو حس می کنم ...
داره می شه یک سال ولی هنوز نتونستم بفهمم چی شد و چی می خواد بشه...
تا داری قدرشو بدون و گرنه افسوسش ...
از فکر کردن به نبودش نترس چون باعث می شه بیشتر قدر بودنشو بدونی ...
اینو روزگار یادم داد ...
با اینکه درس اول و آخر دادی ولی بازم شاگرد خوبی بودم مگه نه...؟

آرامش

فقط آرامش  وگرنه من یکی نیستم...


نوشته ی هانیه علی بخشیان در ساعت ٩:٥٦ ‎ق.ظ در پنجشنبه ۱٥ شهریور ،۱۳۸٦