Frog

 


مشکل تو اینه که پدر نداری...!

خیلی جرات می خواد این حرف...
تازه داره دوزاریم می افته که مشکلم چیه ...
خدایا چه خوبه خدا شدیا ...
ولی تازه دارم سردی نبودشو حس می کنم ...
داره می شه یک سال ولی هنوز نتونستم بفهمم چی شد و چی می خواد بشه...
تا داری قدرشو بدون و گرنه افسوسش ...
از فکر کردن به نبودش نترس چون باعث می شه بیشتر قدر بودنشو بدونی ...
اینو روزگار یادم داد ...
با اینکه درس اول و آخر دادی ولی بازم شاگرد خوبی بودم مگه نه...؟

آرامش

فقط آرامش  وگرنه من یکی نیستم...


نوشته ی هانیه علی بخشیان در ساعت ٩:٥٦ ‎ق.ظ در پنجشنبه ۱٥ شهریور ،۱۳۸٦