Frog

 

به قول بعضيا بی خيال اين حرفا خودتو درياب هرکی هرکار خواست بکنه قورباغه ها چرا حرص شو بخورن پس بی خيالی سير کن هر کی خودش بايد دلش بحال خودش بسوزه پس از اين به بد فقط از خوبی قورباغه ها می گيم

ديروز با قورباغه ها دوره هم جمع شده بوديم يهو يکی از قورباغه ها طبع شاعرانش گل کرد اين شعرو خوند خيلی باحال بود...

گروهی کوشش بسيار کردن

که شهری در بيابانی بسازند

سرودند اين که کشور هست چون تن

و بايد بهر تن جانی بسازند

توانستند شهر آرزو را

پس از سعی فراوانی بسازند

ولی افسوس چون از ياد بردند

برای شهر انسانی بسازند


نوشته ی هانیه علی بخشیان در ساعت ۱٢:٥٩ ‎ق.ظ در یکشنبه ٢٤ اردیبهشت ،۱۳۸٥