می دونی چقدر دلم برات تنگ شده؟

می دونی چه حالی دارم از وقتی رفتی؟

می دونی جلوی مردم بغضت خفت کنه٬ ولی بازم بخندی یعنی چ؟

حتما اینم می دونی بدون تو زندگی کردن یعنی چی که انقدر راحت رفتی؟

اصلا می دونی از وقتی رفتی مامان چه حالی داره؟

می دونی بابا؟؟ واقعا می دونی؟؟؟؟؟؟

اگه می دونی پس چرا رفتی آخه...!!!

 

/ 8 نظر / 6 بازدید
زانتین

می دونی با نوشته هات چقدر آتیش به جون آدم می زنی.امیدوارم... ولش کن شعار میشه خونه جدید من این جاست http://xanthin.persianblog.ir

سلام هانيه جان من سميه هستم م م چه جوری بگم کانون و از اين حرف ها به هر جال از شنيدن اين خبر خيلی خيلی ناراحت شدم و به خاطر کسالت نتئنستم تو مراسم ها شرکت کنم فقط برات و براشون خيلی خيلی دعا کردم و حالتون و از بچه ها جويا شدم اميدوارم خالق و قادر اين جهان به دل های زخمی شما صبری مرهمت کنه که بتونيد اين بار سنگين و بکشيد. و دست پدر مهربونمون هميشه روی سرت باشه التماس دعا

روشنک

ای کاش دلداری اطرافيان ميتونست برات مرهم باشه

نريمان

تسلیت من رو بپذیرید خانم علی بخشیان.چیزی هم نمیشه گفت که بهتر از گفته ها دیگران برای آرامش شما گفت

عطيه

واقعه دردناکی ولی درس هم در آن است که قدر هر چيز را قبل از ازدست دادن ان بدانیم نمی گم صبور باش چون وقتی غمی در دلت باشد باید صبر کنی نمی گم قوی باش چون ضعف هم مال انسان است فقط از درونت بپذیر تا قوی شوی ازخداوند مهربان می خواهم برايت خوشی مقدر کند

عطيه

و دلی مهربان و فکری سالم تا بتوانی راه زيبای در زندگی انتخاب کنی

فاطمه (کلبه خانوم)

ترک های نبودنت عمیق می شود...