يك روز سوراخ كوچكي در يك پيله ظاهر شد . شخصي نشست و چند ساعت به جدال پروانه براي خارج شدن از سوراخ كوچك ايجاد شده درپيله نگاه كرد.

سپس فعاليت پروانه متوقف شد و به نظر رسيد تمام تلاش خود را انجام داده و نمي تواند ادامه دهد.

آن شخص تصميم گرفت به پروانه كمك كند و با قيچي پيله را باز كرد. پروانه به راحتي از پيله خارج شد اما بدنش ضعيف و بالهايش چروك بود.

آن شخص باز هم به تماشاي پروانه ادامه داد چون انتظار داشت كه بالهاي پروانه باز، گسترده و محکم شوند و از بدن پروانه محافظت كنند.

هيچ اتفاقي نيفتاد!

در واقع پروانه بقيه عمرش به خزيدن مشغول بود و هرگز نتوانست پرواز کند.


چيزي که آن شخص با همه مهربانيش نميدانست اين بود که محدوديت پيله و تلاش لازم براي خروج از سوراخ آن، راهي بود که خدا براي ترشح مايعاتي از بدن پروانه به بالهايش قرار داده بود تا پروانه بعد از خروج از پيله بتواند پرواز کند.


گاهي اوقات تلاش تنها چيزيست که در زندگي نياز داريم.

اگر قرار بود بی هیچ مشکلی زندگی کنیم اونوقت دیگه به اندازه کافي قوي نبوديم و هرگز نميتوانستيم پرواز کنيم.

پس به همون خدای بالا سر اعتماد کن و برو جلو .


/ 11 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی

به خوب نکته ای اشاره کردی. در ضمن متن هات مثل خودت قشنگند. موفق باشی

زکيه

مطلب خيلی قشنگی بود و خيلی آموزنده.

ضحی

فکرش را بکن آن پروانه٬ از يک عمر خزيدنش چه احساسی داشته... و به اين فکر کن که با محبتی که پشتش آگاهی نيست٬ چقدر ممکنه به عزيزترين کسانمون صدمه بزنيم... و حتی به این فکر کن که من چقدر وبلاگت را دوست دارم و از comment هايت خوشحال می شم

ضحی

راستی با اجازه link وبلاگ شما را در لينک دوستانم گذاشتم

کلبه خانوم

سلاملیکم! خوبی علی بخشیان؟ بابا! پروانه ای شدی چقد!

نوشين

عزيزم تلاش آدمو ميسازه و بيمه ميكنه اگر به همون خدايي كه گفتي اعتقاد داشته باشيم .

ميلاد

از لطفت ممنون خيلی خوشحال شدم متن هات خیلی خوندنی بود خیلی موفق باشي .