دو تا قورباغه و یه چاه

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

یه روز چند تا قورباغه داشتن از یه جنگل می گذشتن. یهو 2 تا قورباغه افتادن تو چاه.

 

چاه خیلی گود بود.

 

اون  دو تا قورباغه که خیلی ترسیده بودن هی تقلا می کردن بیان بیرون. بقیه که می دیدن عمق چاه خیلی زیاده، هی به این دو تا می گفتن که تقلا نکنید شما نمی تونید بیائید بیرون حقیقت رو قبول کنید. شما ها مردنی هستید!!!

 

بعد از یه مدت یکی از قورباغه ها دیگه دست از تقلا برداشت و چون خیلی خسته شده بود دیگه نتونست خودشو نگه داره و افتاد ته چاه و دیگه هیچ کس چیزی ازش نشنید. ولی دومی هی به تقلاش ادامه می داد.

 

بقیه قورباغه ها دائم می گفتن: دیدی؟ اون یکی افتاد و مرد. تو هم خودته خسته نکن. از این لحظات آخر لذت ببر و ...

 

قورباغه دوم که هر لحظه به تلاشش اضافه می کرد بالاخره تو یه جهش ناگهانی تونست خودشو نجات بده و بیاد بیرون.

 

بقیه قورباغه ها که خیلی تعجب کرده بودن و خب خوشحال هم بودن، اومدن دور قورباغه دوم رو گرفتن و گفتن که چرا ما هرچی بهت گفتیم به حرفمون توجه نکردی؟ چرا نا امید نشدی؟ چرا تو هم مثل قورباغه اول نیفتادی ته چاه؟

 

اگه چی جواب شنیده باشن خوبه؟

 

اونها هیچی جواب نشنیدن و فقط فهمیدن که قورباغه دوم کر بوده و تمام مدت فکر می کرده بقیه قورباغه ها دارن تشویقش می کنن....

/ 7 نظر / 7 بازدید
آرش

نه... خدائی نکته جالبی بود

سعيده

فکر کنم برای کسب موفقيت بد نيست آدم بعضی وقتها نه چيزی ببينه نه چیزی بشنوه!!!

سمانه

خوب بابا حالا وقته خوابه

سينکی

خب اين نشان دهنده ميزان توجه ما به نظرات ديگران است که البته به نظر من اصلا هم خوب نيست

فخری

هميشه عده ای منفی باف دیگران را به دنیای یاس آلود خود فرا می خوانند .در این مواقع می توان نشنید و امیدوار باقی ماند.

روح الله

تو زندگی از این جور آدم ها که می گن «من ميدووووونم من ميدوووونم که نمیشه» زيادن. تو اينجور مواقع بايد يه لبخند کوتاه بهشون بزنی و به راه و هدفت ادامه بدي...من امتحان کردم خيلی خوب جواب ميده

سارا

بهت پیشنهاد می کنم که تو همون غورباقه ی کر باش . تا صبح دولت بدمد.