عشق مراقبت می خواد ... ! عین یه بوته گل ...

همون جور که یه بوته گل احتیاج به آفتاب و خاک خوب و آب داره، تا رشد کنه ...عشقم همین طور...

عشق رو نمی تونی بکاری بعد ولش کنی تا خودش رشد کنه ... اگه بهش نرسی یه روزی ریشش می سوزه ...

وقتی یه بوته گل رو می کاری اولش سبزه سبزه... هیچ اثری هم از پژمردگی توی اون نمی بینی...

ولی وقتی یکی از برگاش پژمرده بشه دیگه محال مثل روز اولش سبز سبز بشه ...

/ 11 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آلوچه

عشق مثل یک تربچه است وقتی می کاریش یه روزی هم باید بکنیش! جمله ای بود از فیلسوف بزرگ: خودم! (دیدم کلاس می ذاری واسه ما حرفای گنده می زنی. خواستم بگم منم بلدم!)

پارسا فاتحی

عشق مراقبت می خواد... ! عین یه قورباغه... عین یه... استغفرالله

متين

کاش بفهمه که سبز نيست . اون احساس می کنه که هنوز سبزه کوررنگی داره اوهوم من همون متينم

مهندس

من يه سوال فنی دارم . چرا اکثر بلاگهای دخترونه در رابطه با عشقه . نکنه فکر ميکنيد که خيلی رمانتيکيد . ميدونستی عشق در پسر خيلی بيشتر و قوی تر ظهور پيدا ميکنه ؟

هانیه

سلام آقای مهندس من به عنوان یه دختر هیچ وقت فکر نکردم که رومانتیکم .مشکل شما اینه فکر می کنید هرکی از عشق حرف می زنه منظور عشق بین دختر پسره . نه آقای مهندس . منظور من عشق بود . عشق به هرچیزی و هر کسی .

ضحی

مهر ورزيدن يعنی: آب شدن درد آشنا شدن زخم برداشتن خون دادن بيدار شدن سپاس کردن آسودن بازگشتن به خواب رفتن دعا کردن... دعا ...

روح الله

اره در مورد مراقبت از عشق خیلی باید دقت کرد... راستی چند روز پیش شنیدم یه قورباغه 1سانتیمتری تو هند پیدا کردن.خیلی جالبه نه؟

مهدی

سلام . دوست پيدا کردن يک حادثه است و اونو از دست دادن يک سنُت . اميدوارم که يک حادثه آفرين ِ سنت شکن باشين . موفق باشی و هميشه زنده بنور عشق /

دورگه عجيب

بچه که بودم مادرم برام یه عروسک از پارچه های کهنه درست کرده بود ....نمیدونم دختر بود یا پسر ...برای من فقط ممل بود اسمش رو گذاشته بودم مملی!!!!!!!!خیلی باحال بود نمیدونم!!!! شبها تا کنارم نبود خوابم نمیبرد ...شاید بخاطر جنس پارچه اش بود...ولی خوشگل نبود ...خلاصه من این ممل خیلی رفیق بودیم ...حتی من ممل رومی بردم مدرسه درسش خیلی خوب بود ...ممل خیلی از من بیشتر درسها رو میفهمید ...هر سال تند تند قبول میشد ...تا اینکه یه روز گم شد ...نفهمیدم ...شاید رفت بهشت ...شاید رفت خارج ...شاید ازاینکه من همیشه کتک میخوردم دلش سوخت و یه شب از بالای پشت بوم خودش رو پرت کرد پایین و خودکشی کرد ولی بهرحال ممل رفت و دیگه کسی از ممل خبری نداشت . شاید توی مدرسه دزدیدنش یا شاید نمیدونم هرچی بود من ممل رو گم کردم و دیگه ممل نداشتم اون روز هیچ وقت یادم نمیره منی که زیر کتک های ناپدریم گریه نمیکردم وقتی توی محل ااونهمه کتک میخوردم گریه نمیکردم ...مثل ابر بهار بخاطر ممل اشک میریختم میفهمی...مثل ابر بهار